شرح
سالروز شهادت نهمین اختر تابناک امامت و ولایت بر همه رهروان آن امام همام تسلیت باد .

شناسنامه امام جواد علیه السلام

مقام : امام نهم،
نام : محمد ،
 لقب : جواد، التقی ،
کنیه : ابوجعفر ،


 

شناسنامه امام جواد علیه السلام
مقام : امام نهم،
نام : محمد ،
 لقب : جواد، التقی ،
کنیه : ابوجعفر ،
نام پدر : علی ،
نام مادر: خیزران ،
روز ولادت هجری قمری : 10 رجب سال 195 ه ق ،
 روز ولادت هجری شمسی : 23فروردین سال 190 ه ش ،
مکان ولادت : مدینه-عربستان سعودی ،
سلاطین زمان تولد:محمّد امین ،
مدت امامت هجری قمری : 17 سال ،
مدت عمر : 25 سال ،
روز شهادت هجریقمری : 30 ذیقعده سال 220 ه ق ،
 روز شهادت هجری شمسی : 8 آذر سال 214 ه ش ،
 فرمانروایان زمان امام : معتصم ،
قاتل : معتصم ،
محل دفن : کاظمین-عراق ،
فرزندپسر: 4 ، فرزند دختر: 7

 

نگاهی به زندگانی امام جواد علیهالسلام
آگاهیهای تاریخی درباره زندگی امام جواد علیه السلام چندان گستردهنیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط بهامامان معصوم علیه السلام می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای " حفظامام و شیعیان از فشار حاکمیت" بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخیاست. افزون بر آن، زندگی امام جواد علیه السلام چندان طولانی نبوده است که اخبارفراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیردو نیز گفتنی است، زمانی که امامرضا علیه السلام به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبردو در آنجا تنها زندگی می کرد. و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا علیه السلام چنینبر می آید که امام جواد علیه السلام آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسلپدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت .
هنگامی که مأمون بعد ازشهادت امام رضا علیه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینانخاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلامفرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهدماند. او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آوردهو زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضاعلیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که میکوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورددوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد. اینک نوبتامام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام اینهدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود کهمأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگرآمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد. بر اساسبرخی نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال204- بلافاصله امام جواد علیه السلامرا از مدینه به بغداد فراخواند.(1) افزون بر این، مأمون متهم بود که امام رضا علیهالسلام را به شهادت رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کندکه از آن اتهام نیز مبرّی شود.

از روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقلکرده، چنین بر می آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام فضل با امام جواد علیهالسلام گرفت، عباسیان برآشفتند؛ زیرا ترس آن داشتند که پس از مأمون، خلافت بهخاندان علوی برگردد، چنانکه درباره امام رضا علیه السلام هم به سختی دچار همیننگرانی شده بودند.(2) ولی به طوری که از دو روایت فوق برمی آید، آنان مخالفت خود رابه گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که :" لَم یتَفَقَّهُ فی دینِ الله ولا یعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته"؛کودکی کهتفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و واجب را از مستحب باز نمیشناسد.
مأمون در مقابل این برخورد، مجلسی برپا کرد و امام جواد علیه السلامرا به مناظره علمی با یحیی بن اکثم، بزرگترین دانشمند و فقیه سنی آن عصر، فراخواندتا بدین وسیله مخالفان و اعتراض کنندگان عباسی را به اشتباه خود آگاه کند.(3) ایندر حالی بود که بنا به این دو روایت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جواد علیهالسلام هنوز به آن حضرت " صبی" اطلاق می شده است.مکتب علمى امام جوادعلیه السلام
مى‏دانیم که یکى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آنهااست. این پیشوایان بزرگ هرکدام درعصر خود فعالیت فرهنگى داشته در مکتب خویششاگردانى تربیت مى‏کردند و علوم و دانشهاى خود را توسط آنان در جامعه منتشرمى‏کردند، اما شرائط اجتماعى و سیاسى زمان آنان یکسان نبوده است، مثلا در زمان امامباقرعلیه السلام و امام صادق علیه السلام شرائط اجتماعى مساعد بود و به همین جهتدیدیم که تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق علیه السلام بالغ برچهار هزار نفر مى‏شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسکرى علیه السلام به دلیل فشارهاى سیاسى وکنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود وازاین‏ نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت ‏به زمان حضرت صادق علیهالسلام کاهش بسیار چشمگیرى را نشان مى‏دهد.  بنابراین اگر مى‏خوانیم کهتعداد راویان و اصحاب حضرت جوادعلیه السلام قریب صد و ده نفر بوده‏اند (4) و جمعا 250 حدیث از آن حضرت نقل شده (5) ، نباید تعجب کنیم، زیرا از یک سو، آن حضرت شدیداتحت مراقبت و کنترل سیاسى بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق نظردانشمندان بیش از بیست و پنج‏ سال عمر نکرد! درعین حال، باید توجه داشت کهدر میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان آن حضرت، چهره‏هاى درخشان و شخصیتهاىبرجسته‏اى مانند: على بن مهزیار، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، زکریا بن آدم،محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازى، احمد بن محمد بن خالد برقى بودند کههر کدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مى‏رفتند، و برخى داراى تالیفاتمتعدد بودند.
از طرف دیگر، روایان احادیث امام جوادعلیه السلام تنها درمحدثان شیعه خلاصه نمى‏شوند، بلکه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقىاز اسلام را از آن حضرت نقل کرده‏اند. به عنوان نمونه «خطیب بغدادى‏» احادیثى باسند خود ازآن حضرت نقل کرده است. (6) هم چنین حافظ «عبد العزیز بن اخضر جنابذى‏» درکتاب «معالم العترة الطاهرة‏» (7) و مؤلفانى نیز مانند: ابو بکر احمد بن ثابت،ابواسحاق ثعلبى، و محمد بن مندة بن مهربذ در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتى از آنحضرت نقل کرده‏اند. 8- نحوه شهادت حضرت درباره آمد و شد امام درمدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره ای از روایات آمدهاست.9- فراخوانی آن حضرت به بغداد، در سال 220، توسط معتصم عباسی، آن هم درستدر همان اولین سال حکومت خود، نمی توانست بی ارتباط با جنبه های سیاسی قضیه باشد. به ویژه که درست همان سال که حضرت جواد علیه السلام به بغداد آمد، رحلت کرد؛ این درحالی بود که تنها 25 سال از عمر شریفش می گذشت. عناد عباسیان با آل علی علیه السلامبه ویژه با امام شیعیان که در آن زمان جمعیت متنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفتهبودند، شاهدی است بر توطئه حکومت در شهادت امام جواد علیه السلام. همچنین خواستن آنحضرت به بغداد و درگذشت وی در همان سال در بغداد، همگی شواهد غیرقابل انکاری برشهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسی می باشد. مرحوم شیخ مفید، با اشاره بهروایتی درباره مسمومیت و شهادت امام جواد علیه السلام، رحلت آن حضرت را مشکوکدانسته است.(10) بنا به روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت رامسموم نموده است.
(11 ) پاره ای از منابع اهل تسنن، اشاره بر این دارند که امام
جواد علیه السلام به میل خود و برای دیداری از معتصم عازم بغداد شده است.(12) درحالی که منابع دیگر، حاکی از آنند که معتصم به ابن زیات مأموریت داد تا کسی را برایآوردن امام به بغداد بفرستد.(13) ابن صبّاغ نیز با عبارت" اِشخاص المعتصم له منالمدینة"(14) این مطلب را تأیید کرده است. مسعودی روایتی نقل کرده که بنابرآن، شهادت آن حضرت به دست ام فضل، در زمانی رخ داده که امام از مدینه به بغداد نزدمعتصم آمده بود.(15) ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به حرم خلیفهپیوست.(16) این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام فضل در زندگی مشترک خود باامام جواد علیه السلام از دو جهت ناکام مانده بود: نخست آن که از آن حضرتدارای فرزندی نشد .دوم آن که امام نیز چندان توجهی به وی نداشت. ام فضل یک بار (گویا از مدینه) نامه ای نگاشت و از امام نزد مأمونشکایت کرد و از این که امام چند کنیز دارد گله نمود، ولی مأمون در جواب اونوشت: ما تو را به عقد ابوجعفر درنیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم،دیگر از این شکایتها نکن.(17) به هر حال، ام فضل پس از مرگ پدر، امام را در بغدادمسموم کرد و راه یافتن او به حرم خلیفه و برخورداری از مواهب موجود در آن، نشانی ازآن است که این عمل به دستور معتصم انجام شده است.(18) و بالاخره امام جواد علیهالسلام به شهادت رسید و حرم مطهر ایشان در کاظمین عراق قرار دارد که ملجا و پناهگاهعاشقان ایشان است .
پی نوشت ها:
1- الحیاة السیاسیة للامامالجوادعلیه السلام، ص 65.
2- الارشاد، ص 319.
3-همان، صص319-320.
4- شیخطوسى، رجال، الطبعة الاولى، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1381 ه. ق، ص 397-409. مؤلف «مسند الامام الجواد» تعداد یاران و شاگردان امام جواد را 121 نفر مى‏داند (عطاردی، شیخ عزیز الله، مسند الامام الجواد، مشهد، المؤتمر العالمی للامامالرضاعلیه السلام، 1410 ه. ق) و قزوینى آنها را جمعا 257 نفر مى‏داند (قزوینی، سیدمحمد کاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بیروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق
5- آقاى عطاردى در مسند الامام الجواد با احصائى که کرده مجموعاحادیث منقول از پیشواى نهم را در زمینه‏هاى مختلف فقهى، عقیدتى، اخلاقى، و... ،تعداد مذکور در فوق ضبط کرده است.
6- تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی،ج3،صص54 و55.
7- امین، سید محسن، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات،1403ه. ق،ج2، ص 35.
8-ابن شهرآشوب،قم،المطبعة العلمیة،ج 4، ص384.
9 - الکافی،ج1، صص492-493.
10- الارشاد، ص 326.
11- تاریخ گزیده ، صص 205-206.
12- الائمه الاثنی عشر، ابن طولون، ص 103؛ شذرات الذهب، ج2، ص 48.
13- بحارالانوار،ج50، ص8.
14- الفصول المهمه، ص 275.
15- مروج الذهب، ج3، ص 464.
16- الائمة الاثنی عشر، ابن طولون ص 104، الفصول المهمه، ص 276. ام فضل، خواهرزادهمعتصم بود.
17- الارشاد، ص 323.
18- الکافی، ج 1، ص 323.
هدف از ازدواج چیست؟
‏از نظر اسلام اهداف اساسی ازدواج ‏از نظر اسلام اهداف اساسی ازدواج عبارتند از:
1 رسیدن به آرامش:
در نظام الهی و فرهنگ قرآنی، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، دستیابی به کمال انسانی و نزدیکی به ذات حق است.
تردیدی نیست که از تنهایی به درآمدن، همسر و همراه شدن ، خانوادۀ مستقل تشکیل دادن، ارضای کشش‌های نفسانی و غرایز طبیعی و فرزند آوری از نتایج قهری ازدواج، نیز از مهم‌ترین عوامل مؤثر در آرامش روان، آسایش فکر و جان و احساس رضامندی درونی است.
(1)قرآن کریم در معرفی فلسفه ازدواج می‌فرماید: «و یکی (دیگر) از نشانه های خدا این استکه از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آن‌ها آرامش پیدا کنید»(2) خداوند در این آیه و آیه 189 اعراف، ضمن آن که حقیقت زن و مرد را یک گوهر دانسته و هیچ امتیازی از لحاظ مبدأ آفرینش بین آن‌ها قایل نشده، آرامش خاطر و روان را هدف ازدواج و زن را محور آرامش معرفی کرده است.
2 – بقای نسل:
یکی از اهداف جانبی ازدواج، فرزند آوری و بقای نسل است.
امام سجاد(ع) وجود فرزند را از سعادت های انسان می داند(3). امام صادق(ع) یکی از معیارهای مهم در انتخاب همسر را توان زاییدن فرزند بسیار معرفی می‌کند (4).
3 – پاسخ به ندای فطرت:
ازدواج پاسخی است خداپسندانه به ندای فطرت زیرا خداوند وجود انسان غریزه جنسی را قرار داده است.
4 – حفظ عفت:
از هدف مهم ازدواج، حفظ پاکدامنی زنان و مردان و جلوگیری از لغزش‌های گوناگون است، زیرا ازدواج تنها راه ارضای طبیعی تمایل جنسی است،از این رو پیامبر(ص) فرمود: «هر کس ازدواج کند، نیمی از دینش را حفظ کرده، پس باید در نیم دیگر از خدا بترسد»(5)
پی نوشت:
1 غلامعلی افروز، همسران برتر تا ص 24.
2 روم (30) آیه 21.
3 وسائل الشیعه، ج 15 . ص 96.
4 همان، ج 14 ، ص 33.
5 سفینه البحار، ج 1، ص 561.
چرا پسران باید به خواستگاری دختران بروند ؟

در مورد نحوة‌ خواستگارى و رفتن پسر یا دختر،‌ اسلام هیچ گونه دستور خاصى ندارد و مانند بسیارى از امور دیگر به خود مردم واگذار شده است. استاد مطهرى می‌گوید: «این که از قدیم الایام مردان به عنوان خواستگارى نزد زنان مى رفته اند و از آن‌ها تقاضای همسرى مى کرده اند، از بزرگ ترین عوامل حفظ حیثیت و احترام زن بوده است. طبیعت مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. طبیعت زن را گُل، و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است. این یکى از تدابیر حکیمانه و شاهکارهاى خلقت است که در غریزة مرد نیاز و طلب و در غریزة زن ناز و جلوه قرار داده است. خلاف حیثیت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود. براى مرد قابل تحمّل است که از زنى خواستگارى کند و جواب رد بشنود و آن گاه از زن دیگرى خواستگارى کند و جواب رد بشنود تا بالاخره زنى رضایت خود را به همسرى با او اعلام کند اما براى زن که می‌خواهد محبوب و معشوق و مورد توجه و علاقه باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حکومت کند، قابل تحمل و موافق غریزه نیست که مردى را به همسرى خود دعوت کند و احیاناً جواب رد بشنود و سراغ مرد دیگری رود».(1)
خواستگاری همیشه از ناحیة‌ جنس مذکر انجام می‌شود. این قاعده حتى در مورد حیوانات نیز جاری است. یعنى در خواست از جنس مخالف غالباً از ناحیة مذکر آغاز می‌شود.
دین مقدس اسلام نیز که آیین فطرت است، بر این رویه فطرى و طبیعى صحه نهاده و بر این مبنا و اساس است که در قرآن و سنّت در امر ازدواج، مردان مخاطب واقع گشته اند و مستقیماً به آنان دستور ازدواج و همسر گزینى داده شده و فرموده است:‌ «فانکحوا ما طاب لکم من النّساء؛ بازنان طیب و پاکیزه ازدواج کنید».(2)
این آیه به معناى نهى از خواستگارى زن از مرد نیست، از این رو در صدر اسلام تقاضاى زن از مرد نیز اتفاق افتاده است. امام باقر(ع) نقل می‌کند: زنى نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: مرا به عقد کسى در آور. حضرت رو به حضار نمود و فرمود: کسى حاضر است با این زن ازدواج کند؟ مردى از میان جمع برخاست و عرض کرد: من حاضرم، حضرت فرمود: چه دارى که به او بدهی؟ گفت: چیزى ندارم. پیامبر(ص) فرمود: نمى شود. زن خواستة خود را تکرار کرد. دیگر بار حضرت فرمایش خویش را تکرار نمود، باز همان مرد برخاست. سرانجام پیامبر به آن مرد فرمود: از قرآن چیزى مى دانی؟ گفت: بلی. فرمود: زن را به عقد ازدواج تو در آوردم، در عوض قرآنى که به او آموزش مى دهی،‌ مهریة او خواهد بود.(3) از این جریان بر مى آید که خواستگاری زن از مرد از نظر اسلام ممنوع و مذموم نیست ، ولى حرکت بر خلاف عرف اجتماعی و سیرة مسلمانان و قواعد مورد قبول جامعه و مقتضاى فطرت و طبیعت است.
پی‌نوشت‌ها:
1-استاد مطهری نظام حقوق زن در اسلام ص152-
نساء آیه 3
3-وسائل الشیعه ج14 ص195.
 
يكى از سپرهاى قوى براى حفظ دين، ازدواج است. تسريع در امر ازدواج فايده‏هاى فراوانى دارد و تأخير آن زيان‏هاى بسيار. كم‏تر عاملى پيدا مى‏شود كه به اندازه فساد و انحرافات جنسى، به نوجوانان و جوانان لطمه بزند. اين مفاسد لطمه هايى مى‏زند كه در كل زندگى و در طول عمر انسان تأثير نامطلوب دارد. حال كه ازدواج مفيد و لازم است، بايد ببينم معيارهاى يك همسر خوب چيست؟در انتخاب همسر بايد متوجه باشيم مى‏خواهيم كسى را انتخاب كنيم كه يك عمر در كنار او زندگى كنيم. نبايد اين مسئله مهم از روى احساسات و بدون دقت و مشورت انجام گيرد، زيرا اگر انسان دچار همسر ناشايست يا نامتناسب و ناهماهنگ شود، كارش بسيار مشكل خواهد بود. مبادا با خود بگويد: فعلاً ازدواج مى‏كنم و اگر در آينده نتوانستيم با هم زندگى كنيم، مي توانيم از هم جدا ‏شويم.براى انتخاب همسر بايد معيارهايى داشته باشيم؛ يعنى دختر و پسر، بايد ملاك‏ها و ميزان هايى داشته باشند و بدانند چه همسرى، با چه مشخصات و چه صفاتى مى‏خواهد؟ مى‏توان ملاك‏ها و معيارها و خصوصياتى را كه در انتخاب همسر بايد در نظر گرفته شود، به دو قسم دسته بندى كرد:1 - آن هايى كه ركن و اساس اند و براى زندگى سعادتمندانه حتماً لازم اند؛
2 - آن هايى كه شرط كمال هستند و براى بهتر و كامل‏تر شدن زندگى اند و بيشتر به سليقه و موقعيت افراد بستگى دارند.
به طور كلي ملاك هاي دسته اول عبارتند از:
1 - تديّن و ديندارى، كسى كه پاى بند دين نيست، تضمينى وجود ندارد كه پاى بند رعايت حقوق همسر و ادامه زندگى مشترك باشد. اگر يكى ديندار و ديگرى بى دين باشد، زندگي آنان روى سعادت را نخواهد ديد. سعادت بدون ديانت محال است. اگر هر دو بى دين باشند، باز تضمينى وجود ندارد كه رعايت حقوق يكديگر را بنمايند. البته منظور از ديندارى و تديّن اين است كه پاى بند كامل به اسلام داشته باشند و اسلام را با جان و دل پذيرفته و در عمل به آن كوشا باشند، نه تدين سطحى و بى ريشه و بى عمل.
پيامبر(ص) به شخصى كه مى‏خواست ازدواج كند، فرمود: «عليك بذات الدين؛ (1) بر تو باد كه همسر ديندار بگيرى».
در مورد ديگرى فرمود: «كسى كه با زنى به خاطر ثروتش ازدواج كند، خداوند او را به حال خودش وامى‏گذارد و كسى كه فقط به خاطر زيبايى با زنى ازدواج كند، دراو امور ناخوشايند خواهد ديد. كسى كه به خاطر دين و ايمانش با او ازدواج کند، خداوند همه آن امتيازات را برايش فراهم خواهد كرد».(2)
دين دار بودن، به اين است كه داراى صفات ذيل باشد: عفت، حجاب، حيا، نجابت، اخلاق خوب، خوش حرف و خوش زبان بودن، اهل نماز و مناجات، علاقه‏مند به قرآن و اهل بيت پيامبر(ص)، ترس از خدا داشتن، آبرونگه‏دار بودن، اسراف كار نبودن و...
2 - اخلاق خوب از ويژگى‏هاى لازم و اساسى براى همسر است. منظور از اخلاق خوب تنها خنده رويى و خوش خلقى نيست، بلكه به معناى اخلاق اسلامى داشتن و نفس را تهذيب و پاك نمودن است.
پيامبر(ص) فرمود: «اذا جاءكم من ترضون خُلقه و دينه فزوّجوه و ان لا تفعلوا تكن فتنة فى الارض و فساد كبير؛(3) با كسى كه اخلاق و دينش مورد پسند باشد، ازدواج كنيد. اگر چنين نكنيد، فتنه و فساد بزرگى در زمين به وجود خواهد آمد».
فردى از امام رضا(ع) سؤال كرد: براى دخترم خواستگارى آمده كه بد اخلاق است. آيا دخترم را به او بدهم؟ حضرت فرمود:
«لا تزوّجه ان كان سيئى الخُلق؛(4) اگر بد اخلاق است، دخترت را به او نده».نمونه خلاق بد، لجاجت و يكدندگى، تكبر نسبت به همسر، بى ادب بودن، بى وفايى، كينه توزى، سوءظن داشتن، سبكى و هرزگى، كم ظرفيتى و بى تابى، با محبت نبودن و بد چشم بودن است.3- شرافت خانوادگى: منظور از شرافت خانوادگى، شهرت و ثروت و موقعيت اجتماعى نيست، بلكه منظور نجابت و پاكى و تدين خانوادگى طرفين است، زيرا ازدواج با يك فرد مساوى است با پيوند با يك خانواده و فاميل ايجاد و يك نسل. در ازدواج و انتخاب همسر معقول نيست كه انسان بگويد: من مى‏خواهم با خود اين فرد زندگى كنم و كارى به كار خانواده‏اش ندارم. لذا پيامبر(ص) فرمود: «انظر فى أى شى تضع ولدك فان العرق دساس؛ نيك بنگر كه فرزندت را در كجا قرار مى‏دهى، زيرا نطفه و ژن‏ها و خصوصيات ارثى، خواه ناخواه منتقل مى‏شود و تأثير مى‏گذارد». پيامبر(ص) فرمود: «بنگريد چه كسى را به همسرى بر مى‏گزينيد، زيرا فرزندان، شبيه و مانند دايى هايشان مى‏شوند».(5) باز حضرت فرمود: «اياكم و خضراء الدمن قيل يا رسول الله: و ما خضراء الدمن؟ قال: المرءة الحسناء فى منبت السوء؛ از سبزه‏هاى قشنگى كه روى مزبله‏ها سبز ميشود، پرهيز كنيد. پرسيدند: مقصودتان چيست؟ فرمود: زن زيبايى كه در خانواده پليدى رشد كرده باشد (پسر نيز همين طور).(6)
4 - زيبايى: زيبايى نيز يك امتياز است و در شيرينى و سعادت زندگى زناشويى تأثير به سزايى دارد. اگرانسانى، قيافه ظاهرى و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد، ممكن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا كند و از او بهانه و ايراد بگيرد و زندگى را بر او تلخ نمايد يا حتي بعد از ازدواج دل به ديگري دهد. به همسران سفارش شده است كه خود را براى هم بيارايند و يكديگر را اشباع و ارضا كنند تا از انحرافات و مفاسد مصون بمانند.5 - كفو همديگر بودن: سنخيت و تناسب و همتايى در علم و سواد و دين و ايمان و فرهنگ و فكر و اخلاق و تحصيلات علمى و سن و مال اگر در تمامى جهات تناسب بيشتر باشد، مشكلات خانوادگى كم‏تر خواهد بود.(7)هر قدر روحيات دختر وپسر به يكديگر نزديكتر باشد پيوند ازدواج آن دو از استحكام بيش تري برخوردار خواهد بود.دختر ديندار بايد باشخص ديندار ازدواج كند زيرا ديندار وبي دين به طور طبيعي در مواردي با يكديگر اصطكاك و در گيري خواهند داشت.فرد تحصيل كرده هم بايد با شخص درس خوانده ازدواج كند تا يكديگر را درك كنند.هم چنين تجربه نشان داده است كه وقتي اختلاف سن بين دخترو پسر زياد باشد پس ازگذشت سالياني چند استحكام خانواده دچار تزلزل مي شود.البته همانندي كامل امكان پذير نيست و نبايد در انتخاب همسر وسواسي بود ، ولي همانندي نسبي لازم است. ملاك‏ها و معيار و مسائل ديگرى كه بيشتر مربوط به سليقه و موقعيت افراد است در دسته‏ى دوم قرار مى‏گيرد و مى‏توان از آن صرف نظر كردمانند: هم نژاد بودن يا هم شهري بودن يا هم زبان بودن.
پى‏نوشت‏ها:
1 - وسائل، ج 14، ص 30.
2 - وسائل، ج‏14، ص 31.
3 - همان، ص 51.
4 - بحار، ج‏100، ص 235.
5 - جواهر،ج 29، ص 37.
6-وسايل الشيعه ج20 ص48
 7- على اكبر مظاهرى، جوانان و انتخاب همسر، با تلخيص و اضافات.

 


نوشته شده توسط : مدیر سایت

دفعات مشاهده : 75

بازگشت
  

hamedanvet  |  تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت به اداره کل دامپزشکی استان همدان تعلق دارد